مشاهدات حضرت استاد یعقوب قمری شریف آبادی

مت شمال این رودخانه صحرایی بی آب وعلف وجنوب آن جنگلی پوشیده از درختان سرسبز قرارداشت.ازکنار رودخانه به سمت سرچشمه که درجهت خلاف جریان آب بود رو به مغرب به راه خود ادامه دادم.تا انکه درفضایی مهتاب گون به دریایی بسیار پهناوروترسناک  رسیدم که ازانجا به صورت آبشاری وسیع به رودخانه سرازیر بود ومن همچون سر گشته ای تنها درکنار ساحل به تماشای این دریای مخوف ایستاده بودم ویقین داشتم که عمق کنار دریا حداقل 500 متر می باشد.در همین اثناءناگاه ندایی از غیب به گوشم رسید که:((بروتوی دریا)).ولی من به واسطه وحشتی که ازتاریکی وآرامش خوفناک دریا داشتم به آن ندا اهمیت ندادم.دوباره نداآمد:((بروتوی دریا)).این بار هم جرات نکردم تا اینکه بارسوم بالحنی دیگر گفت:((برو توی دریا)).

دراین موقع که دروضعیت بسیار سختی قرار گرفته بودم دیدم7 نفرجوان درسمت راست من زیر نور مهتاب کنار ساحل مشغول شنا هستند.با دیدن آنان برای من یقین حاصل شد که اینان اصحاب کهف می باشند.

بدین سبب باشجاعت هرچه تمام تر به دریا پریدم وهرچند درزیر آب ترس وخوف سراپای وجودم را فرا گرفته بود.اما وقتی به روی آب آمدم حالتی درمن به وجود آمدکه دیگر هیچ گونه خوف وهراسی درخود احساس نمیکردم.

وبا انس والفتی که نسبت به آب پیدا کردم بسیار سبکبال وچالاک از نزدیک آن چند نفر با سرعتی زیاد به سوی میناه دریا روانه شدم ودر حالی که خودرا میان دریا وقوس آسمان محصور می دیدم ودر عشق وفنا به سر میبردم این رویای معنوی به اتمام رسید. 

 

 

برای خواندن ادامه مشاهدات به صفحه((مشاهدات)) مراجعه نمایید.

 

/ 1 نظر / 104 بازدید
نظافت منزل

مرسی لذت بردم. منتظر مطالب بیشتر از شما هستم.